3فروردین
-
تاریخ: 1396/1/9 ساعت: 19:32
از دیشب برف باریده و لی آبکی بوده داخل شهر.اینم از برف بهاری .ای کاش آلبالو زردآلوهاا بای بای نشن !چه خوب شد که تعطیلات در یک چشم برهم زدن تموم شد..خدارو شکر که دلمون به کار کردن گرمه.تعطیلات که اصلا معنی نداره برام.البته به نظرم هر وقت ادم دلش قرص باشه و آروم ؛جزو تعطیلاتو استراحت میشه حساب کرد.دیش
4فروردین
-
تاریخ: 1396/1/9 ساعت: 19:32
دیشب بارون زده بود همه جا .ابری بود و گاهی آفتاب میزد.قرار بود بریم روستا.دلم میخاس سبزه ها رو ببینم .حاضرشدیم ورفتیم شوشوی ننه مو از محل کارش برداشتییم و تو جاده رسیدیم به یه نهالستان و کلی نهال و ریشه و اینا خریدن.بعدش رفتیم خونه خاله که تو روستاس.بامید خداا خاله بازی دیگه تموم ش
5فروردین
-
تاریخ: 1396/1/9 ساعت: 19:32
صبح مثه همیشه ساعت6 بیدار شدم دیدم همه جا تاریکه !هنوز آفتاب نزده .معادلاتم اشتباه از اب درومد.من فک میکردم آفتاب طلوع میکند از جانب شرق!ولی ساعت 7 بود هنوز تاریک بود!رییس گفته بودهاا دیربیا زود برو! منم دیدم طبیعتم اینجوری قبول نمیکنه .همون زودبرم بهتره.خلاصه رییس دفترای همکارمون سرصبحی اومدن
7فروردین
-
تاریخ: 1396/1/9 ساعت: 19:32
دیروز قرار بود برم خونه خانوم محمدی .ناهارم موندم .از این ور و اونور حرفیدیم و از استرسهای روزانه ام گفتم .و اینکه داستان من برمیگرده به زمان تقسیم سهم الارثم و اینا.امروزم که رفتم یه چندتا کمد دیگه رو تمیز کردم تو محل کارم .حسابی خونه تکونی میخاد هاا .کلی روزنامه وکاغذ باطله درومد .منم همشو ا
25 اسفند
-
تاریخ: 1395/12/30 ساعت: 22:26
خیلی هفته کاریه شلوغی رو دارم سپری میکنم ...ولی همش دارم صبوری میکنم . چندروزه فقط پیگیر واریزی شهرستانها هستم ودارم سعی میکنم نذارم از دستمون در برن! همه عیدو بهونه میکنن ورییس هم واریزیاش مونده به تهران.تا ساعت دو کارارو تموم کرده بودم که دیدم رییس چندتا اگهی کادری آورد.گفتم خودم تایپشون میک
29 اسفند
-
تاریخ: 1395/12/30 ساعت: 22:26
میگم تو خونه موندن چقدر بده..البته من کلی کارباید انجام میدادم که ،ندادم .گفتم اول برم از ماشین شروع کنم.خاهری هم اومد کمک کرد..تمیز شد بهرحال..دیروزم سالگرد آقاجونم بود نرفتم سرخاکش! بارون بدی گرفت که دیدم نمیشه .قوبونش برم هرهفته میرم پیشش دیگه .براش یاسین خوندم.البته حقیقتش دیرو
30 اسفند
-
تاریخ: 1395/12/30 ساعت: 22:26
خدایا ،خداوندا، به پاس همه نعمتات ؛ محبتهاو سلامتی تن و جسممون ، به پاس خدایی خودت که دست همه بنده هاتو گرفتی با همه بدی ها وگناهانمون ، شاکرم ازینکه منو تو سال 95 به آرزویی که داشتم رسوندی.شکرگذارم ازینکه بزرگی کردی تا صاحب یه 4 دیواری بشم.خدایا شکررت که منو به آقا امام رضا رسوندی .خدای
19 اسفند
-
تاریخ: 1395/12/24 ساعت: 18:07
پنج شنبه ها فقط به یاد امواتم صبح رو شروع میکنم .دوس دارم به یادشون باشم .به یاد آقاجونم .بابابزرگم قوبونش برم...همیشه 5 شنبه های اخر سال مردم ترافیک را ه میندازن تو باغ رضوان!بوی صفحه کلاج !!یا همون بویی که هی ترمز هی ترمز ایجاد میکنه ! که اموات عزیز ما اومدیم! خوبه ولی عادت داریم بپریم رو هم
21اسفند
-
تاریخ: 1395/12/24 ساعت: 18:07
دیروز از صبح درد داشتم تا خود ظهر .خداروشکر خوب شد که جمعه بود.با همه دردای شکمم دراز کشیده بودم فقط.ناناسم کلی گل و شل بود که هی خداخدا میکردم یکم بهتر شم لااقل یه ابی به صورتش بزنم.عصری دیدم بهترم رفتم شستمش یه کوچولو .با دوستم هم سمیه تو تلگرام یکم حرفیدیم .یه دوست تهرانی دارم با اونم
23 اسفند
-
تاریخ: 1395/12/24 ساعت: 18:07
میتونم بگم از وقتی از مشهد برگشتم چندین وچند مرتبه تو خاب دیدم که دارم میرم یا دارم برمیگردم!!به دلم افتاده که آقا دوباره میخاد بطلبه.تو خاب گریه بود و خوشحالی.چون پایان ساله دارم سعی میکنم کارای هرروزو همون روز ارسال کنم تا با این حجم کاری بتونم نفسی هم بکشم .فقط تو کار صورتحساب نویسی ا
24 اسفند
-
تاریخ: 1395/12/24 ساعت: 18:07
ای کسانی که بی سرو صدا میایین به وبلاگم سر می زنید ، اثری نشانی ازخود بر جای بگذارید؛باشد که رستگار شوید!!!!!
25بهمن
-
تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 13:33
از صبح داره یه ریز برف میباره ؛ اونم آبکیه !ولی خب شکرش باشه .گفتم با ماشین نمیرم ..پیاده تا ایستگاه اتوبوس رفتم .منتظر شدم اومد اتوبوس...همه جا گل وشل بود .کارگرای شهرداری خیلی زحمت میکشن واقعا..روزی نیست که تو خیابون نبینم که دارن جارو پارو میکنن.فقط به داد کوچه ما نمیرسن!!کوچه های فرعی رو اهمیت ...
27بهمن
-
تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 13:33
امروز صبحی دیدم هوا برفی نیست ومیشه رانندگی کرد .تصمیم گرفتم با ناناسم برم سرکار.تا از خونه دراومدم برف یه ریز شروع کرد دیگه در عرض ده دقیقه ماشین کلی برفی شد.با احتیاط و اروم روندم.زود از خونه درومدم که خیابونا خلوت باشن ..ولی همه جا گل و شل بود .تا خود ساعت3 ظهر یه ریز بارید.همسایه محل کاریم که مو...
30بهمن
-
تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 13:33
پنج شنبه یه برفی دوباره شروع کرد به باریدن که دیگه نمیشد از کوچه ماشینو بیرون آورد بنابراین با دوپای کودکانه زدیم بیرون.شکرخدا اتوبوس منو یاری کرد تا تو سرما و برف نمونم...طبق روال کارامو انجام دادم ورییس لطف کرد منو رسوند .ویه نیمساعت بعدش دیدم حقوق بهمن ماه رو برام واریز کرده.حقوق اقاجونم هم وار...
2اسفند
-
تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 13:33
گاها یقین پیدا میکنم که نیروی جسمانیم خیلی ضعیفه .چون فقط 12 ساعت یاکمتر میتونم سرپا بودن و فعالیت روزانه رو تحمل کنم.بقیه اش باید صرف خاب و استراحت بشه.دیروز تصمیم گرفتم سرظهری برم سالن ودیر برگردم خونه.شک کردم چرا ننه ام ز زنگیدنش نگرفته!! سرظهری خاله کوچیکش اومده بود به همراه دختر وسطی و نوه اش....
5اسفند
-
تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 13:33
پنج شنبه ها که میشه فقط یاد آقاجونم وفاتحه برااش میتونه آرومم کنه.حس میکنم وقتی میرم سرخاکش یه نیرویی بهم منتقل میشه ...خیلی وقت بود که نرفته بودم...صبحی تصمیم داشتم کارامو تموم کنم و ازسرکار برم دیدنش...افتاب زده بود یعنی از اول اسفنده هوا آفتابیه ولی امروز واقعا گرما داشت هوا ؛تاجایی که شیشه ماشی...
9اسفند
-
تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 13:33
هوا به قدری لطیف شده که آدم هی میخاد بره خیاوبونارو!!! دور دور بزنه..البته ازنوع پیاده روی میچسبه.دیروز قرار بر این بود که اسنادی برای شرکت تهیه کنم.یادمه ابان ماه که زنگیدن و گفتن ارومیه یه همچین کاری انجام بده ،مشهد بودم.وناچارا با مهدی هماهنگ شدم.البته اون موقع خوب بودیم و خبری از پاشیدگی !!!نبو...
9اسفند 9
-
تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 13:33
امروز فقط میخاستم کارم زود تموم شه تا برم پیاده بگردم .ولی نشد..خانوم محمدی نزدیکای 11 زنگید که امروز کاری ندارم خونه ام بیا باهم ناهار بخوریم و بریم بیرون .منم از خدا خاسته گفتم باشه حتما.میگه سر خیابون شما سنگگ فروشی هست 5 تا برام بگیر...میگم کجا میگه بابا سرخیابون خودت دیگه..رفتم 5 تا نون سنگگ ...
13اسفند
-
تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 13:33
با این بارونایی که گاها میباره هوا خیلی بهاری شده..بامید خدا برف سنگینی نیاد ..البته گفتن آبکیه ..چهارشنبه بالاخره موفق شدم برم بارونیمو بدم درست کنن.برگشتم دیدم به به برقا رفتن .منم دستم بدجوری درد داشت اصلا دنباله بهونه بودم تایپ نکنم.شکرخداا بهونه جور شد.گفتم میبرم 5شنبه صبح حلشون میکنم.از5شنبه ا...
17اسفند
-
تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 13:33
چند روزه افتادم تو بیرون گردی!! اونم با سردرد بسیار میرسم خونه .چون ماشالاه نایی برام نمیمونه .شایدم یه دردم شده که بیشتر از12 ساعت نمیتونم سرپا بمونم واستراحت نکنم.از شنبه درگیر معاینه فنی ماشین بودم!البته رییس قرار بود ببرتش معاینه فنی..گفته بود بذار یه فرصتی پیش بیادمیبرم .شنبه صبحی زنگید که مدا...