1آذر | بلاگ

1آذر

تعرفه تبلیغات در سایت
چندوقته خابهای عجیبی میبینم ...خونمون تو روستا وخونه بابا بزرگم هم همینطور که همسایه بودیم باهم.همسایه دیوار به دیوار.خاب دیدم سنگ قبرآقاجونم گوشه حیاط خودمونه.یه چیزی القا میکرد که جااش همونجااس انگار.چندوقته یه همچین خابایی میبینم.خیره ان شالاه.ولی نمیدونم تعبیرش چیه .دیروز میخاستم بریم یه سر بزنیم ولی گفتم روز تعطیلی بریم اونجا من باید اشکم دربیاد تا بریم برسیم ..دست خودم نیست وقتی وارد اون جاده میشم ناخودآگاه گریه ام میگیره .وقتی هم چشمم به خونه بابایی و خودمون میوفته دیگه نمیتونم خودمو کنترل کنم.وقتی میبینم همه چی هست مثل درختای قدیمی30 وچندسال پیش ؛ وقتی میبینم خونه ها به همون شکل موندن..بغضم میترکه که چرا همه چی سرجاشه و تقریبا دست نخورده مونده ولی بابایی و آقاجونم دیگه نیست.غم داره وقتی حس میکنی اینارو.یه چیزی دارن تو خاب به من میرسونن ولی نمیدونم.چندوقت پیش هم دیدم که از دم در مثه بچه مظلوما دارم داخل میبینم ..روز بعدش زنگیدم به مستاجرم و رفتم دم در خونم و دقیقا همونطور ذل زدم به داخل .آشپزخونه دیده میشه ها تقریباازدر ورودی..دیشب هم باز خاب دیدم .سرظهری مستاجر زنگیده ومیگه رادیات داره چکه میکنه !!!رفتم به شوفاژ کار سرکوچه میگم رادیات داره چکه میکنه!میگه چی!میگم اونا میگن داره چکه میکنه!!!میگه همون خونه خودتون میگی نه!!!میگم نه؛این یکی !!به گمانم دارم سوتی میدم!!!فقط دهنمو چفت کنم تا کسی نفهمه خونه گرفتم خوب میشه!!اتفاقا رادیاتامو باید بدم همین همسایه که شوفاژ کاری داره عوض کنه!منتها هنوز وقتش نیست که سوتی منو بفهمن!!خلاصه مستاجر گفتش یه همچین جریانیه ومن یه وقت بذارم برم ببینم چه خبره!!اون دفعه میگفتم کاش باز خبری بشع تا بگن برم خونم!!!مثل اینکه داره اتفاق میوفته...برم داخل که دیگه باید تو فضا سیر کنم...به نظرتون خل نشدم!!یا این حسا خوب هستن؟ ولی نمیدونم به مادر بگم که من همچین خابی میبینم یا نه!؟شایدم اون خونه روستایی تعبیرش رفتن به خونه خودم باشه..یه جوراایی حس میکنم خونه خودم همه حسای ووجود پدرمو داره ...کااش بفهم چی میخاان بهم بگن.ان شالاه از من ناراحت  یا دلخور نباشن.چون هرپنج شنبه اول صبحی فاتحه نثار میکنم براشون و سرظهری میرم میبینمشون..خدایا بامید خوددت.

...
نویسنده : بازدید : 11 تاريخ : جمعه 26 آذر 1395 ساعت: 0:04