18 تیر

ساخت وبلاگ

یکشنبه 18 تیر 1396

جمعه عصررفتیم خونه رو تمیزکاری کنیم .جاروبرقی کشیدم به موکت اتاقا و بالکنو شستم و یه مقدار دسشویی و اشپزخونه رو جرم گیرریختم به دیواراش...ننه ام هم دستمال کشید جلوی پنجره و پنجره هارو و اینور اونوروو. تو راه بهش گفتم که علی دوشب فقط به من زنگ زد !این یعنی چی !یعنی پشت تلفن برامن غیرت بازیش اصلا بی معنیه !درثانی مثلا ما حرفمون شده بود باهم .کارش از من واجب بود براش!!گفتم بدونه که هیشکی الان نمیتونه غیرت وسایع بالاسری ادعا کنه برامن! حالا خوبه که خودشم میدونه حرف یعنی بادهوااا...تا ساعت 11 شب بود که تمیزکاری کردیم تو خونه ....باید یه سال هم اجاره بدم تا یه سال از عمر من تموم بشه تا بتونم با دلخوشی خودم زندگی کنم .این یعنی تصمیم گیرنده خودت نیستی !یا باید کلا بیخیالشون بشی یا باید بشینی برات تصمیم بگیرن!خدا میدونه بعد از یه سال ننه ام میخاد چه تصمیمات دیگه ای اتخاذ کنه! از وقتی لباسا و چمدونامو اوکامپیوترمو اوردم اصلا دست هم نزدم بهشون که بذارم سرجاشون.همون جور وسط اتاق پخش و پلا هستند.این یعنی بی معنی بودن همه چی! روزا تا ظهر سرکارم .بعدشم تا عصر میخابم! ودوباره تا صبح بازم میخاابم!! این بهترین نوع زندگی شده برامن! شب که برگشتیم یه لحظه دیدم مچ دستم کبود شده ! بیشتر که دقت کردم دیدم رگ دستم پاره شده بسلامتی ...دردنداره ولی الان خونمردگی هم داره اطرافش.همون دست راستم که مچ بند هم میبندم بهش !پسر رییس برام از یه دکتر وقت گرفت که راستش نرفتم .چون معلومه دردم چیه ! فشار عصبیه .زده رگو هم داغون کرده! به جهنم ...بذاریه سال هم از عمرم بگذره.یه سال هم همینجوری رو به موت باشیم..من که اصلا دل خوشی هم ندارم برم خونه خودم.اوون خونه هم زهرمار !این خونه هم زهرمارر..اینم زندگی من !فقط خاب فقط خااب. ناراحتم ...خوشیمو ازم میگیرن وباید بشینم یه سال ببینم زنده ام یا نه تا شاید با رضایتشون برم برا خونه ام  لوازم بخرم....دختر بودن یعنی بدبختی .یاباید بری طلاق بگیری بیای راحتت بذارن با یه بچه .یا اینکه بشینی ببخشید شانس گند منه که یه انگل بیاد بشینه سرراهت!!

...
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 17:44

close
تبلیغات در اینترنت