21فروردین

ساخت وبلاگ
با تموم دردهای ریز ودرشت شیکم موبارک! فقط خدا خدا کردم که شدیدتر ازین نشه .شکررش باشه با وجود جواب دهی به شونصدنفر!! وانجام کلی کار تونستم سرپا بایستم مثه یه کوه!! صبحی بیدار شدم و دیدم حالم خوب نیست .سریع با خوردن صبحونه قرص ناپروکسن خوردم.و تقریبا میتونم بگم خوشحال بودم که درد زانوهام به اون صورت نیست.همیشه باید یه ساعت تا دوساعت دراز بکشم تا دردم کم بشه.ولی شکررش باشه امروز به نسبت ماههای قبل بهتر بودم وحتی تعجب هم کردم.!!!اگهی ها رومیز بود وباید رسید مینوشتم .اونارو نوشتمو و بسته هارو بستم. یعنی دروغ نباشه امروز 30 نفرو من دیدم و باهاشون درمورد کارشون حرف زدم!!اکثرا ارباب رجوع بودن..یعنی فقط فک زدم هاااا..با وجودی که داشتم فک میکردم من تو چنین وضعیت جسمی  دو ساعت مرخصی لازم دارم .تازه میخااستم بعداز ظهر هم برم یکم قدم بزنم!!جل الخالق!!بازم شکررر.الان دارم اگهی های موبارکو تایپ میکنم تا 4شنبه چاپ بشه تو روزنامه.مریم اومده بود تو تلگرام .میگفت از کی رفتی دفتر؟میگم از5 ام طبق هرسال.میگه رییس ما به منشیمون میگفت ازخانم فلانی (یعنی من) یادبگیرین که هرسال اون موقع دفتره! اخه منشیشون زحمت کشیده بود و بعد13 انگار رفته سرکار!یه خانومی هم هست اونجا تایید کرده بود که فقط من رفته بودم دفتر خودمون!!خلاصه رییسشون  یاد خاطراتش افتاده بود !وبه یاد من خاسته یه تجدید خاطره ای بکنه!!!خخخخخخخخ...آخه تا 3 سال بعد هم ول کن من نبودن! حالا سال پنجم هستش که من باهاشون دیگه کار نمیکنم(خداروووشکررر) خاسته خاطره بگه برا همکارای اون دفتر!!!خخخخخخخ...اای خدااا شکرت.

...
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:43

close
تبلیغات در اینترنت