25 اسفند

ساخت وبلاگ
چکیده : خیلی هفته کاریه شلوغی رو دارم سپری میکنم ...ولی همش دارم صبوری میکنم . چندروزه فقط پیگیر واریزی شهرس... با عنوان : 25 اسفند بخوانید :

خیلی هفته کاریه شلوغی رو دارم سپری میکنم ...ولی همش دارم صبوری میکنم . چندروزه فقط پیگیر واریزی شهرستانها هستم  ودارم سعی میکنم نذارم از دستمون در برن! همه عیدو بهونه میکنن ورییس هم واریزیاش مونده به تهران.تا ساعت دو کارارو تموم کرده بودم که دیدم رییس چندتا اگهی کادری آورد.گفتم خودم تایپشون میکنم .دیگه اخر ساله باید همشون چاپ بشن.گفتش تا عصر واریز شمارم انجام میدم.دستتون دردنکنه .داشت که از در بیرون میرفت با خودم گفتم :رییس لطفا 1300 باشه!!!خخخخخخخخ..سرظهری هم مستاجر عسیسم اجارشو واریز کرد دستش درد نکنه ..یه سردرد بدی گرفته بودم که همش فک میکردم تهوع میگیرم.کارا تموم شد تا رسیدم خونه دیدم اس اومد برام! باورم نمیشه !رییس1600 واریز کرده !احتمال میدم اشتباهی انجام داده !!بالاخره من دریافتش کردم .رییسم رییسم !به پایت گل میریزم..رفتم بالا دیدم ماهان اومده .قراربودشام علی اینا بیان .تو حیاط آتیش روشن کردیم و دورش نشستیم ...فقط دارم دعا میکنم خداا جوون یه سال جدیدی هم وضعیت مالیم روبراه شه .میتونم همه چی بخرم برا خونم....یه چندمورد مثه کابینت بندی و فرش و مبل رو قسطی میخرم.تقریبا اشنا هم هست این چندمورد.که دیگه حل میشه بقیش.پول رهن مستاجرو هم پس انداز کردم ومشکلی نیست.میمونه تعمیرات خونه که پذیرایی یکم تغییرات میخاد.اگه بتونم به فکر سنگ صخره ای و کاغذ دیواری وکناف میوفتم .چون میخام قبل اینکه لوازمی بخرم ،خونه آماده باشه .تا بخرم بیارم بعدش جابجا کنم براخودم خیلی سخت میشه ..ولی خب اشپزخونه و پذیرایی تو اولویت هستند .نهایتش از مبل و تخت و اینا میگذرم که رنگ و لعاب پذیرایی واشپزخونه قشنگ دربیاد..بامید خداااااااااااااااااااااا...ماهان چه ذوقی داشت دیشب اصلا باورم نمیشد که این بچه چقدر سرزنده وشادابه وقتی دور هم جمع میشیم. دایم میومد تو اشپزخونه کمک میکرد.تو حیاط هم فقط ترقه کبریتی مینداخت... کلی عکس گرفتیم باهم .خوش گذشت واقعا.الهی شکررر.امروزم خودمو آماده کرده بودم تا دقایق آخر از شهرستان آگهی بگیرم که ماشالاه!!خوب استقبال کردن!!یعنی هرچی آگهی مونده بود گذاشتن جلوم!!منم داشتم هی خودم به سکوت و آرامش دعوت میکردم تا روز آخر تایپیدنم از سال 95 به خوشی سپری بشه .بامید خدا...تا ساعت 3 تایپیدم..ازونور هم مریم اومد با این دختره ذهلم گدمیش (قربانی) دیگه اصلا وقتی نداشتم برا احوالپرسی..داشتن میرفتن خرید .احتمالا  تو جلسه ادااره ای کادونقد گرفتن!چون همشون داشتن با هم میرفتن..اونقد این خبرنگاران عزیز ما تمایل دارن همه چی نقد باشه ،که آدم ذوق میکنه!بعدشم تا یه چیز غیرنقد از ادارات میدن دستشون !صداشون تا 7 آسمون درمیاد !تو وبلاگاشون میذارن یا تو گروهها نشون میدن و میگن خبرنگار شان خبریش این نیست!!ولی وقته نقده  هیچی نمیگن!خلاصه یه سلام علیک مختصر کردیم ورفتن .بازم دوس داره با این دختره ذهلم گدمیش هی بره بیاد!!بعدشم میاد به من میگه قربانی این حرف توهینی رو به من زد !اون حرف توهینی رو!! من تا اینجای عمرم !!!به این نتیجه رسیدم که !!ببخشیداااااا ...(هرکی بیشتر تف بندازه تو صورت طرف احترامش میره بالا) خلاصه...مبارکشون باشه..ولی درحالت کلی اون چیزایی رو درمورد همکاران خبرنگار گفتم که دیدم ..بهرحال  همه یه ایرادی دارن و گل بی خار خدااس..امسال هم رییس منو حسابی غافلگیر کرد و1 میلیون بعنوان عیدی به حسابم واریز کرد..دستش درد نکنه..بهرحاال پشت کامپیوتر داریم زندگی میکنیم همش با تایپیدن...بقولی بامید خدااا حلال باشه...امروز هم همش داشتم به شهرستانا میزنگیدم که خاهشا سریع واریزی انجام بدین تا تونستم با پیگیری 3 تومن به حساب رییس واریز کنن...واینکه گفتم یه سر برم سرخیابون و یه قطره رزماری ومخلفات بگیرم .هی دلم میخااس یه کیف جدید بخرم که با خودم گفتم بهتره نخرم تا چیزی به چشم نیاد و اقتصاد مقاومتی پابرجا باشه..بیمه ماشینم هم احتمالا270 تا بشه یا اون حسابی که من کردم..فردا باید برم تمدید کنم.تا 28 اسفند وقت دارم .فک کنم مینویسن تا 24 شب 28 اسفند !نیگا نکردم راستش ..بیمه هم اس داده هم زنگیده ..میخاام به سپرده اخرسالم هم فک کنم که 28 اسفند فقط وقت دارم ...اگه مابقی واریزیا رو انجام بدن که (حقوق مستمریم با واریزی ماهانه شرکتها) میتونم یه مبلغ خوبی 28 اسفند سپرده کنم .سال دیگه فقط بایدپول مستاجرو جمع آوری کنم و بذارم تو سپرده کوتاه مدت.اینارو مرداد ماه لغو میکنم (سپرده های 6 ماهه رو) و بامید خدااا  تا الی آخرررررر...حالا داشتم برمیگشتم خونه سر خیابون بودم دیدم ننه ام زنگید !یه بار نه 2بار نه سه بار نه!!!انگاری یه چیزی توش مونده که باید فرو کنه داخلم!!!بی تربیتیه ولی مثال واضحیه که قشنگ میرسونه مطلبو!!!خلاصه ج ندادم ..داشتم میرسیدم خونه دیگه!با خودم گفتم تایم من اومده رو 3 یا 3ونیم تنظیم شده انگار!!!مثه اسیری که ساعت ورود خروج میزنن تو زندان هاا بهش..یا همون مجرم ..منم دقیقا مثه مجرم هاا تایم دارم ..اون تایمو رد کردم سریع میزنگه تا بدونه مثلا بعد کار دارم چه غلطی میکنم!!!رسیدم خونه میگه زنگیدم ببینم کجایی!!گفتم کار داشتم و رفتم تو اتاقم .یادم افتاد که باید میپرسیدم !؟ کاری داشتی زنگیدی!! والا ..3-4 باز گوشیم زنگ خورد انگاری مثلا من اورژانسم !!ویه مریض بدحال افتاده گوشه خونه وباید سریع برسم !!یا پلیس 110 هستم و باید زود برم تا مجرمو بگیرم !!یا نه !!!!مجرمی هستم که وقت آزادش تموم شده و باید برگرده به سلولش!!!! این اخری مقبولتره به نظرم.... یه لحظه حس کردم تو خونه خبریه هااا!!! به روی خودم  نیاوردم ..معمولا وقتی با شوهرش یا دخترش بحثش میشه برای اینکه سهم من حروم نشه به منم میتوپه یا میزنگه پشت تلفن یه حرفایی میزنه تا آروم !!بشه!!!مادره نگرانه !!میدونم دیگه...انگاری رفتم به جنگ !!!نگرانه اسیرم کنن..واسیرشو از دست بده!!! استرس تو زندگیم افتاده دارم هی بیخیال میشم میبینم نمیشه واقعا..اینا همش فشار روحیه که میخااد یه دختر 34 ساله دقیقا توضیح بده که کجا رفته !کجا نشسته !کی رو دیده !!!وچه غلطی کرده !!!!والی آخررر..یه چندساعت بعد خاهری اومد و گفتش با مامان دعوام شد!!سرچی؟انگاری رفته سپرده (پول دیشو) که یه سالش تموم شده بوده ،دوباره تمدید کرده ومادرش گفته میری دانشگاه و اینم سرشو تکون داده به علامت بعله!! دیگه از دختر دهه هفتادیش فقط انتظار دانشگاه رفتن داره دیگه !!!مثلا تا ساعت 8 شب !!!!یا از کله سحر!!!رفته دانشگاه دیگه !! ولی من یه گوشی 300-400 تومنی میبینم تو دستش که نمیدونه !!چند خریده!!!! یا مثلا میره خرید به هوای دانشگاه میره!!!!ولی من تایمم مشخص باید!!!باشه!!! مجرما معمولا باید دقیقه ثانیشون کنترل بشه تا جرمی رو دوباره تکرار نکنن!!!که مصداق بارزه منه!!! واینجوری ..همش گله و شکایته وذره ای شک ندارم که همه این کارا از سر دلسوزیه ..بالاخره صبح پامیشم میرم کار میکنم دیگه ..بهرحاال نیاز دارم بعد کار با یکی بشینم حرف بزنم ..جایی برم ..همش مه نمیشه برم بخابم !!!همش که نمیشه با خاب تیشه به ریشه خودم بزنم..ناسلامتی آدمیم ...امیدمم بخدااس ..میدونم کمکم میکنه چون براهی که دارم میرم ایمان دارم ...چون خدا داره دستمو میگیره و دارم با تموم وجود حس میکنم ..من امیدم ،خوشیم ، آینده ام ، فقط مستقل شدنه..میخاام به خودم و آیندم فک کنم...به اینکه پیشرفت کنم تو زندگیم ..به چیزایی که میخام با تلاش و کوشش وبا نظر خاص خدا ؛ برسم.. نمیخاام و نمیتونم به زندگی مشترکی فک کنم که میشم یه زن خونه دار.وتموم قدرتمو از دست میدم  .منتظر همسری میشم که به من امر کنه!!تو ذاتم نیست دیگه چیکار کنم...دست خودم نیست...امروز یه چی دیگه دیدم تو تلگرام بذار بنویسم ..همون آدمی که 10 سال پیش یا دوستت دارم های  پشت تلفن منو مجذوب کرد وارد تلگرام شد!!! جالبه شمارشو حذف کردم 10 سال پیش ولی موبوگرام منو غافلگیر کرد خاهری میگه حتما شماره تو ؛ تو گوشی اون هست!!! وخدا عالمتر است...همونی که عشق و محبت بی ریای منو به حساب نیاز جنسیم !!!گذاشت..وخاستنهای منو میخااست با شریک جنسی بودنش جبران کنم!!!واای بر مردمی که نمیدونن خاستن چیه !!شوخی نیستااا  توهین شنیدم !! تحقیرشدم!! دوست داشتم بخاام ..زندگی کنم !!ازدواج کنم!!! سرنمازم همش دعام زندگی بایه مرد شیر حلال خورده بود...همونی که جانمازشو برا م آب میکشید!!اولین عشق منو که خود خودش!!!بود !گذاشت به پای شراکت جنسی!!!به پای هوس!!خدا منو ببخشه از همون روز نرفتم پای سجادم!!همونی که با صدای اذان وضو میگرفت ! برای دوست داشتنش  برچسب شراکت جنسی زدن..یاد خاطراتم افتادم. ای روزگار.. من از دوست داشتن فقط تحقیر و توهین  دریافت کردم..باورم نمیشد اولین عشقم؛ عشق منو شریک جنسی نامگذاری کنه!!ااای خدااااااااااااااااااا.. دردمون زیاد شدهااااااااااااااااااا..الهی بامید خوددددت همین..

...
نویسنده : بازدید : 6 تاريخ : دوشنبه 30 اسفند 1395 ساعت: 22:26