یادداشتهای روزانه

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
هفته پیش سرمو تو نمایشگاه مطبوعات گرم کردم .یه چندروزی بهونه کردم رفتم همکارا رو دیدم.با خانوم محمدی هی میخام گرم نگیرم میبینم نمیشه .میادسمت من.از ارتباطم هم با مهدی زیاد بهش نمیگم .یه حمید عزیز تو این وبلاگ بهم سرمیزد که همیشه دعای سرسلامتی و خوشیش  از ته دلمه. اگه یادم باشه گفته بود آدم نباید از زندگیش به احدالناسی بگه.وقتی اعتماد میکنی ابراز همدردی میکنی اخرش خوب تموم نمیشه همیشه ملت دوس دارن سرک بکشن تو زندگیت.حالا شکر خدا مشکلش با هیئت مدیرشون هم حل شد و اینا.با همسریشم ارتباطش خوبه.ولی آدم بعدن میفهمه نباید دردشو حرفشو به کسی بگه.البته خودش میگه این همه استرس از تنهاایی هستش.ولی بنظرمن 
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : پنجشنبه 26 مرداد 1396 ساعت: 21:29
برچسب‌ها : مرداد,
دوشنبه 23 مرداد 1396 مشتری که پریروز خونه رو دیده بود. و فک کنم نوشتم که روی سرامیکا یه بالا پایین پرید وامتحان کرد ،پسندید.البته چون بنگاهی به من گفتش که این اقا مهندس شهرداری هستن و درحال خونه سازی .بنظرم اومد که چون یه چیزایی حالیش میشد بحث سرامیکای کف رو نکرد.واینکه داره خونه میسازه و احتمالا کمترازیک سال بخاد مستاجر خونه ام بشه.این اقای بنگاهی تا ساعت4 مارو کشوند بنگاه .پیرمرد خوبی اومد بنظرم.منم با ننه ام رفتم .گفتش شوهرمو هم بگین بیاد منم تو ماشین با لحن خیلی تندی گفتم گورومساخ لازم نیست برامن..اگه تو لازم داری بریم برش داریم.واینکه بعدش گفتم پشت تلفن هم غیرت لازم ندارم کسی به رخ من بکش
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : پنجشنبه 26 مرداد 1396 ساعت: 21:29
برچسب‌ها : مرداد,
مستاجر قرار بود دیروز مبلغ رهن رو به حسابم واریز کنه و بریم بنگاه کلیدارو تحویل بدم و باقی ماجرا .منم دیدم تلفن هنوز وصل نشده مجبور شدم دوباره برم دفتر پیشخوان .نگو یارو فک کرده من پرداخت نکردم فیشو مسدود شده .که متوجه شدن مسدود شخصی انجام دادم خط تلفنو.که اونم موند برای شنبه کاراش انجام بشه .مستاجر هم دیروز صبح زنگید که من نتونستم از بانک پول بگیرم .همه پولاشو (عقل کل هست مثه من انگار!!) برده گذاشته موسسه ثامن الائمه ! ویهویی دیده بانک جمع کرده البته مسخرش نمیکنم هاا اما پیشامدو نمیشه کاریش کرد.100 میلیون گذاشته تو بانک! واونم یه شبه درشو بستن و میگه قرار شده ماهی 10 تومن بهم پول بدن..خدا نصی
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : پنجشنبه 26 مرداد 1396 ساعت: 21:29
برچسب‌ها : مرداد,
جمعه 13 مرداد 1396 اصلا دلم نمیخاد چیزی بنویسم .چون نخاستن خوشحالی منو ببینن فقط خاستن فک کنن که چه جوری میتونن حرفشونو به کرسی بنشونن. ازینکه افسرگی دارم و میتونستن با ارزش گذاشتن به خاسته من باعث بشن روحیه ام عوض بشه ،و درست برعکس عمل کردن ؛ ناراحتم ولی ناراحتی من به درداونا نمیخوره .نه به درد ننه
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 7:24
برچسب‌ها :
سه‌شنبه 3 مرداد 1396 از اول مرداد یه روزنامه محلی خریدن که کارا دوبرابر بو دقبلا الان شده چهاربرابر .یعنی فقط دوس دارم کور نشم ازبس تایپ میکنم و یه لحظه بیکار نمیشم محل کار.خستگی های خیلی آزاردهنده ای که هم جسمی هستش هم روحی...هنوز خونه رو کسی اجاره نکرده.دارم به پارسال فک میکنم که سه سوته اجارش کرد
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 4:25
برچسب‌ها :
5شنبه هفته پیش بود انگار .تو کانال یکی ار تورهای گردشی ،برا تو نیم روزه اشنویه( گیلاساش معروفه) ثبت نام کردم. این خبرنگاراو روزنامه ای هارو دعوت کرده بودند.منتها خوش ندارم با فضول جماعت و مفتشا برم جایی.(خودمم قبلا خبرنگاربودم.قصدم توهین نیس ولی اینا واقعا مفتش جماعتن!) شنبه بعدازظهری قرار رفت داشتم
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : سه شنبه 27 تير 1396 ساعت: 14:27
برچسب‌ها :
یکشنبه 18 تیر 1396 جمعه عصررفتیم خونه رو تمیزکاری کنیم .جاروبرقی کشیدم به موکت اتاقا و بالکنو شستم و یه مقدار دسشویی و اشپزخونه رو جرم گیرریختم به دیواراش...ننه ام هم دستمال کشید جلوی پنجره و پنجره هارو و اینور اونوروو. تو راه بهش گفتم که علی دوشب فقط به من زنگ زد !این یعنی چی !یعنی پشت تلفن برامن غ
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 17:44
برچسب‌ها :
چهارشنبه 14 تیر 1396 شاید بگم بلد نیستم محبت کنم. ولی میتونم بگم زبون بازی و سیاست هم بلد نیستم...وقتی میبینم چیزی تو خونه کمه میگیرم میارم .ولی یه دوستی دارم باسم رویا میگه اشتباه میکنی .بگو مادرم  فلان چیز توخونه نداریم ،بگیرم بیارم یا بیام باهم بریم.یا مثلا بزنگ بگو چیزی لازم داری برات بگیرم ؟...
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : چهارشنبه 14 تير 1396 ساعت: 19:07
برچسب‌ها :
سه‌شنبه 13 تیر 1396 وجود من آبروریزیه براشون.علی اقا( براشون ابروریزی هستش که بگن خاهرش رفته تنهایی زندگی میکنه).خاک تو اون مغزتون بریزم که مغزتون کهنه اس و هیچوقت درست نمیشه. مغز نیست که.اینم مثه ننه ام فکرشو مزخرفه.دوشبه از خونه رفتم فقط علی اقا زنگ زده! فقط زنگیده .چون کارداره نمیتونه بیاد خونه م
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : چهارشنبه 14 تير 1396 ساعت: 5:22
برچسب‌ها :
چهارشنبه 31 خرداد 1396 و اما آخرین روز بهاری ...یکی از همکارای دفتر بالایی( من میگم بچه های بالا) امروز اخرین روز بود که  اومده بود محل کار و از فردا قراره بره خدمت سربازی ..پسر با ادب و بانزاکتی هستش .بامید خدا به خوشی و سلامتی..سرظهری خیلی خسته بودم .باید میرفتم سالن .محیط کاری ها چقد میفرقه باهم
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 15:38
برچسب‌ها :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 صفحه بعد