یادداشتهای روزانه

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
طبق قراری که چندروز پیش داشتن همکارا؛  قرعه کشی فروردین ماه واردیبهشت وخرداد قرار بود امروز بشه.رییس همون یه نفر اسم نوشته بودو منم 3 نفر.یه جورایی حساب کتابام درسته بهم میخوره با دادن ماهی 300 تا ولی برای یه مبلغ 7میلیون و دویست هزار ماهی 300 تا دادن و ومدت24 ماه اونم بدون هیچگونه درصدو و دیرک
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : دوشنبه 4 ارديبهشت 1396 ساعت: 21:51
برچسب‌ها :
از دیروز دارم به شغل شریف آشپزی تو مطبخ میپردازم! داشتن تو پارکینگ  عرق بیدمشک میکشیدن .خیلی عطرو بوی دلپذیری داره .منم دیدم پایین هستن .اومدم غذا درست کردم با یه سالاد خوشمزه .سرظهری خاله اومد .ناهار آماده بود اومدن غذا خوردن. یکم بعدش دایی اینا اومدن .ننه ام گفته بود برا شام بمونین و منم زود
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:43
برچسب‌ها :
 واینک 13 فروردین 96:  چندساله میریم داخل شهر ، همین کنار رود شهرچائی تو یکی از پارکاش میشینیم. کنار رود بودنش خوبه.بند وبساط سیزده رو آماده کردیم وراه افتادیم.حس خوبی بود از صبح تو دلم.منتها یا شوهر ننه ام زر میزد یا خاهری!!ماشالاه زر زدنشون در حد لالیگاس.تا یه روز تعطیل میشه و تو خونه جم
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:43
برچسب‌ها :
 اولین برف بهاری رو هم دریافت کردیم ؛ همراه با سوز و سرمایی که با زمستون هیچ تفاوتی نداشت.البته برف داخل شهر آبکی بود اما سوز داشت چون تو ارتفاعات قشنگ باریده.بازم بامید خدااا.هرچی صلاح خدااس.منتها من صبحی یه لرز درستو حسابی به جونم افتاد که تو زمستون همچین نشده بودم.رفتم سرکار و ازساعت 9 دلهره
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:43
برچسب‌ها :
روز کاری خوبی بود .همه چی طبق روال ...ولی آخرش یه سردرد خیلی خیلی بدی گرفتم که منجر به تهوع شد.وفقط تونستم خودمو به خونه برسونم.وهنوزم حالم خوب نشده .الان محبت میخاام محبت پدری میخاام.محبت ... نمیدونم .آقا جوووووون. یه همکاری دارم دورادور میبینمش(خانومه) .از شهرستان اومده .قبلا با خاهرش زندگی میکرد.
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:43
برچسب‌ها :
دیشب مامان گفتش صبح منو هم بیدارکن ،میخام برا آزمایش بدم.اصلا یادم نبود .حافظه بهم ریخته وفنا شده.داشتم آماده میشدم دیدم بیدار شده .رفتم ماشینو از پارکینگ در آوردم گفتم من ماشینو روشن کنم ؛تو هم بیا ؛منتظرم.تو راه دیدم هی کتف راستشو ماساژ میده !اخرش دیدم داره با گوشه روسریش اشکاشو پاک میکنه!خیلی با
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:43
برچسب‌ها :
 باز چم شده !نمیدونم... حوصله نوشتن ندارم....الهی بامید خوودت.

نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:43
برچسب‌ها :
با تموم دردهای ریز ودرشت شیکم موبارک! فقط خدا خدا کردم که شدیدتر ازین نشه .شکررش باشه با وجود جواب دهی به شونصدنفر!! وانجام کلی کار تونستم سرپا بایستم مثه یه کوه!! صبحی بیدار شدم و دیدم حالم خوب نیست .سریع با خوردن صبحونه قرص ناپروکسن خوردم.و تقریبا میتونم بگم خوشحال بودم که درد زانوهام به اون صورت
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:43
برچسب‌ها :
روز پدرمونم تکمیل شد بسلامتی.دیگه فحشی ؛توهینی باقی نموند که به شوهر مرحومش بزنه!فیش 200 تومنی گازو گذاشته جلوم میگه فردا پرداخت میکنی !400 تومنم پول میاری! نه عیدی دادی از حقوق پدرت!نه حقوقشو! یه لحظه دیدم جملش که داره تموم میشه لبخند به لب داره!!گفتم 7 میلیون مستاجرو کی میده! گفتش خب داری دیگه! گف
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:43
برچسب‌ها :
از خدا میخام کمکم کنه. چون جز اون فریاد رسی ندارم .من راهی رو انتخاب کردم که میخام ادامه اش بدم.هرکسی حق انتخاب داره .اینکه بشینم وبفرمایشات ننه ام منتظر یه نفر با اسب سپید باشم؛ فکری است بسیار اشتباه.من میخام مستقل باشم و تو این را به حق خودم قانعم.اگر قرار باشه من تامین مالیش کنم وبعدن بگه جهازی د
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:43
برچسب‌ها :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 صفحه بعد